الشيخ أبو الفتوح الرازي

358

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

و با رسول - عليه السلام - مناظره كردند در باب عيسى - عليه السلام - و گفتند : ما تقول في المسيح عيسى بن مريم ؟ گفت : عبد اللَّه و رسوله . گفتند : هيچ بنده اى را ديدى كه او از مادر پديد آمد بى پدر ؟ خداى تعالى به جواب ايشان اين آيت فرستاد ، و فحواى آيت آن كه : چه جاى تعجّب است ، و شما احوال ( 1 ) مىدانيد ، اگر آدم بى پدر و مادر در مقدور ( 2 ) صحيح و ممكن است ، جاى تعجّب نباشد از عيسى كه از مادر آيد بى پدر ( 3 ) . پس حق تعالى گفت : مثل [ عيسى ] ( 4 ) در اين باب چون مثل آدم است ، يعنى عيسى در اين حكم به آدم ماند كه خداى تعالى او را از خاك بيافريد بى پدر و مادر . و « مثل » ذكرى باشد ساير كه دليل كند بر آن كه حكم دوم حكم اوّل است ، و وجه تمثيل و تشبيه عيسى را به آدم از آن جاست كه گفتيم ( 5 ) . * ( ثُمَّ قالَ لَه كُنْ فَيَكُونُ ) * ، و التّقدير : فكان : آنگه او را گفت : بباش ، ببود در حال بى مدّت و تدريج و تحويل نطفه با علقه ، و علقه با مضغه ، چنان كه در آيت ذكر كرد : ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً ( 6 ) - الاية . * ( الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ ) * ، [ 430 - ر ] رفع او محتمل است دو چيز را : يكى خبر مبتدا ، التّقدير : ذلك الَّذي قد مرّ ذكره الحقّ من ربك . دوم مبتدا باشد و خبر او در جار و مجرور بود ، و التّقدير : الحقّ وارد من ربّك ( 7 ) ، ثابت من ربّك ( 8 ) ، صادر منه . و قوله : * ( فَلا تَكُنْ مِنَ الْمُمْتَرِينَ ) * ، شايد كه خطاب بود با رسول - عليه السلام - و مراد ديگرى چنان كه گفت : يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ( 9 ) ، و شايد تا مراد يكى باشد من جملة المكلَّفين ، چنان كه يكى از ما چون كارى فرمايد جماعتى را ، يا خطابى كند با جماعتى ، توجيه خطاب كند به يكى از ايشان و جمله ( 10 ) مراد باشد 1 « به آن خطاب .

--> ( 1 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر آدم . ( 2 ) . وز : در و مقدور ، ديگر نسخه بدلها : در مقدور او . ( 3 ) . دب ، آج چه تعجّب باشد . ( 4 ) . مج : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 5 ) . آج ، لب ، فق خلقه من تراب . ( 6 ) . سوره مؤمنون ( 23 ) آيه 14 . ( 8 - 7 ) . كذا : در مج و ديگر نسخه بدلها : چاپ شعرانى ( 3 / 61 ) او . ( 9 ) . سوره طلاق ( 65 ) آيه 1 . ( 10 ) . مج با ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 11 ) . وز ، دب : باشند .